تاريخ : سه شنبه 22 بهمن 1392برچسب:, | 12:19 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

137.png

من حال وهوایم به سرم بود،تو هم سر به هواتر

امد به سرم هر چه بلا بود و تو هر دفعه بلاتر

 

صیاد تو صیدت این قصه عجیب است مگر نه؟

در بند تو چندی است اسیرم،و تو هر لحظه رها تر

 

بی دلهره در معبد دلبستگی من بنشین که

تا حکم تبر دست پریشان تو باشد،خداتر

 

این حاتم اگر سفره به سفره دلش از مهر تو پر بو

خالی شده از هر چه به غیر تو و در عشق گداتر

 

افسوس که گفتم نشنیدی ونگفتی شنیدم

احساس من از فلسفه وفن بیان تو رساتر

 

تقدیر اگر این بود که زخم دل من جوش نگیرد

در باغ خیالات زمستان پیوند زده جداتر

 

اتش زده بر خیمه ی اندیشه ی من بی خبری هات

این تلخ ترین غربت دنیاست،مگر کرب وبلا تر؟!!!

 

<<نسیم پریشان>>


برچسب‌ها:
تاريخ : یک شنبه 20 بهمن 1392برچسب:, | 14:32 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

پر می زنم در اسمان چشم های روشن تو

زندانی هم در راه راه ابی پیراهن تو

 

در زندگی شکل محالی از خطا بودم چه شد که

لغزید انگشت ظریفم بین مو و گردن تو

 

رد شد نسیم شرجی خرداد گرم آرزو هام

از انزوای سوز سنگین سکوت بهمن تو

 

شاعر نبودی وتمام شعر ها زیر سر توست

شاعر شدن هایم تماشایی شده در دامن تو

 

باید بر ویانم میان صخره های حس بکردم

مجموعه ی گل واژه هایی تازه از اویشن تو

 

در من بپیچ راه های رفته را برگرد در من

تا زندگی می بخشد اینجا هر نفس روییدن تو

 

امشب مسافر می شوی اسمان می بارد ارام

از قلهک چشمان من تا اخر راه اهن تو

 

<نسیم پریشان>


برچسب‌ها:
تاريخ : پنج شنبه 17 بهمن 1392برچسب:, | 22:29 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

نه این راه به اخرمی رسد

ونه این ناتمامی من شبی تمام می شود....

نه.نمی خواهم فاتح قلعه های پولادی وقله های بلندباشم...

ونمی خواهم نامم رابه بهانه بیاورند

ودلم راخوش کنم که روی تکه کاغذی یاجلدکتابی ویادرافسانه ای قدیمی جاودانه شدم

نه دلم نمی خواهداصلانامی یانشانی یاحرفی وحدیثی ازمن

جایی جلوه کند.

ویابه انگشت نشانم دهندکه بله این "همان کس"است.

نه اینهارانمی خواهم

ودرمیان این همه حجم نخواستن هایم خواستن هایی است

که تومیدانی.نشانی مراازدلت بپرس...نشانی مراتومیدانی...

درمیان این حجم نخواستن هایم یک خواسته هست که می دانم ناتمام می شود...

تنهامی خواهم لحظه ای یادم کنی ونه این راه تمام میشودونه

 این خواسته ی ناتمام

 


برچسب‌ها:
تاريخ : پنج شنبه 17 بهمن 1392برچسب:, | 22:26 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

كاش دلهامون به بزرگي بچگي بود.كاش همون كودكي بوديم

که حرف هایش رااز نگاهش فقط می تواند خواند.

 كاش براي حرف زدن نيازي به صحبت كردن نداشتيم.

کاش برای حرف زدن نگاه کافی بود . كاش قلب ها در چهره بود.

امااکنون اگرفریادهم بزنیم کسی نمی فهمد...

  دل خوش كرده ايم كه سكوت كرده ايم.

سكوت پربهتر از فرياد تو خاليست....


برچسب‌ها: ادامه مطلب
تاريخ : دو شنبه 14 بهمن 1392برچسب:, | 22:44 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

درتمام جهان مکانی نیست

كه بخواهى دمى بياسايى
آه از اين مردمان رنگارنگ
داد از اين قلبهاى هرجايى

هيچكس حرف تو نمى فهمد...
قصه ات را كسى نمى داند
كاش ميشد كه بگذرم با باد...
حيف! عجب آرزوى بيجايي!
سقف آرامشم كه مى ريزد 
هيچ،تسكين نمى دهد دل را
نه تمام سروده هاى نفيس...
و نه اين لحظه هاى تنهايى...
گم شدم در جزيره اى متروك
كشتى ام سالهاست در راه است
مانده ام در سكوت اين ساحل
بين اين مرغهاى دريايى!
سرد شو!روزگار بى احساس!
از زمستان چرا بترسم من؟
در دلم سالهاست پنهان است
دشتى از لاله هاى صحرايى...
مى سرايم من از طراوت عشق
مى نويسم من از لطافت اشك
غرق در حس ناب بودن تو
شعله ور مى شوم به زيبايى...
من همينم! تو خوب مى دانى!
سركش و بيقرار و سوزنده..
مى گريزند مردم از آتش!
..
شكر كه تو هنوز اينجايى


برچسب‌ها:
تاريخ : دو شنبه 14 بهمن 1392برچسب:, | 22:42 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

از کسی نمی پرسم 

حالت چگونه است ؟!
پلکهایم 
دلتنگیهایش را درو میکند 
و سرِ آستینهایم 
خیسِ اشکِ عصیان های ناکامِ اوست !

از کسی نمی پرسم 
کوله بارت چیست ؟!
گرسنگیم
هوسهایش را فرو می بلعد 
و چینه دانم 
رنگین کمانی از جنسِ غمهای اوست !

از کسی نمی پرسم 
نامت چیست ؟!
نگاهم 
سرگشتگیش را رسم میکند 
و شناسنامه ام
خط کشیِ معوجِ خِلطِ دردهای اوست !

از کسی نمیپرسم
برای چه میخندی ؟!
حسرتهایم
ناگزیرش را رنگ می کند 
وصورتکهایم 
همه آغوش گشاده بر چینشِ احساسات اوست !

از احوال کسی هیچ نمی پرسم...
و تو نیزهیچ مپرس ! 
......
آه های داغ رنگِ من
تمامیتِ زندگی او را
نقشی از هو میکند 
بر شیشه ی سردِ خستگی زمین!
و من 
در رختخوابِ پَر ِرنجهای او
نرم نرم میمیرم ! 
وآنگاه ...
تو در لباسِ ناهشیاری من 
ادامه خواهی داد ...
در زندگی ، 
قطره ، قطره .....
مردن را
 


برچسب‌ها:
تاريخ : پنج شنبه 10 بهمن 1392برچسب:, | 10:38 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

دانلود فیلم

 

خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود

و مـاه را زِ بلندایش به روی خاک کشیدن بود

پلنگ من ـ دل مغرورم ـ پرید و پنجه به خالی زد
که عشق ـ ماه بلند من ـ ورای دست رسیدن بود

گل شکفته ! خداحافظ، اگرچه لحظــه دیـــدارت
شروع وسوسه‌ای در من، به نام دیدن و چیدن بود

من و تو آن دو خطیـم آری، موازیــان به ناچاری
که هردو باورمان ز آغـاز، به یکدگــر نرسیدن بود

اگرچه هیچ گل مرده، دوباره زنده نشد امّا
بهار در گل شیپـوری، مدام گرم دمیدن بود

شراب خواستم و عمرم، شرنگ ریخت به کام من
فریبکــار دغل‌پیشه، بهانه ‌اش نشنیـدن بود

چه سرنوشـت غم‌انگیزی، که کرم کوچک ابریشم
تمام عمر قفس می‌بافت، ولی به فکر پریدن بود

 

 

حسین منزوی


برچسب‌ها:
تاريخ : سه شنبه 8 بهمن 1392برچسب:, | 19:35 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

هیچکس منتظر آمدنت نیست نیا

تو نبودی دل آدم شده ابلیس نیا

چه بگویم که خدا هم به ستوه آمده است
تو که از گریه دگر جان به تنت نیست نیا

همه ماتم زده اند ،همه نفرین شده اند
باغبانم،خبری از چمنت نیست نیا

سالها بر لبشان نام تو را می خوانند
ولی انگار کسی هم قدمت نیست نیا

ای که دنیا همه در حسرت دیدار تو است
هیچکس لایق لطف و کرمت نیست نیا

گل نرگس تو چه روزای بدی را دیدی
که بجز زخم دگر بر بدنت نیست نیا


برچسب‌ها:
تاريخ : سه شنبه 8 بهمن 1392برچسب:, | 16:19 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

آگهی رایگان

از مرگ با يك تير...

ميتوان خلاص شد

اما اميد...

زندانی ابديست ...كه هر صبح،

در سينه ام بيدار ميشود

 

و مي پرسد:تا ابد چند روز مانده رفيق؟؟؟


برچسب‌ها:
تاريخ : سه شنبه 8 بهمن 1392برچسب:, | 16:12 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

آگهی رایگان

پيش از آنـــــــــــكه زاده شوم

مادرم نامـــــــــــ تو را بر حافظه ام حك كـــــــــــرد

مادرم

وقتی خبــــــــــر داد 

كه تو از آن منــــــــــــي

دلــــــــــــــــــــم خواســـــــــــــــــت كه

زودتــــــــــــر به دنــــــــــــيا بيايـــــــــــــم

 

سعاد الصباح


برچسب‌ها:
تاريخ : دو شنبه 7 بهمن 1392برچسب:, | 19:48 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

یک دهان خواهم به پهنای فلک

تابگویم وصف زن را یک به یک

زن مگو دریای راز مرد هاست

مرجع رازو نیازو دردهاست

زن چه باشد آشنایی ناشناس

هرزمان پیداشود در یک لباس

یک زمان گردد نکوتر از ملک

پا گذارد از بلندی بر فلک

می شون کان وفا، کانون مهر

قلب او رخشان تر از قلب سپهر

همچو گل شاداب و خوشرومی شود

چشم خاموشش سخن گومی شود

گر بخواهد زن، به توجان می دهد

هرچه می خواهد دلت، آن می دهد

وای از آن وقتی که زن پستی کند

باده پستی خورد مستی کند

اندر آن دم می شود دریای قهر

می چکاند در گلوی مرد، زهر

سخت اندر حیرتم کاین جنس زن

گه فرشته باشد و گه اهرمن

گر بگویم او فرشته نیست ؟ هست

باملک خونش سرشته نیست؟ هست

وربگوبم دیو سیرت هست؟ نیست

یا وجود بی بصیرت هست؟ نیست

من که حیرانم از این جنس دوپا

در تحیر مانده ام واحیرتا


برچسب‌ها:
تاريخ : دو شنبه 7 بهمن 1392برچسب:, | 19:45 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

شقایق گفت :با خنده نه بیمارم، نه تبدارم 
اگر سرخم چنان آتش، حدیث دیگری دارم 
گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی 
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی 
یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود 
و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه 
ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت 
ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته 
و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب
 

می گفت


برچسب‌ها: ادامه مطلب
تاريخ : دو شنبه 7 بهمن 1392برچسب:, | 19:43 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

مادرای رؤيای سبز غنچه ها....مادر ای پرواز نرم قاصدك

مادر ای معنای عشق شاهپرك...گونه هايت كاش مهتابی نبود

تا دلم در بند بی تابی نبود...ای تمام ناله هايت بی صدا...مادر ای زيبا ترين شعر خدا

تـــرا ستایش می کنــــم

ترا که قلب سرشـــار و روح بزرگ ودستان گرم و زندگی پرورت چراغ راه ماست

امید و تکیه گاه ما

زندگی و هستی ماست

تـــرا ستایش میکنــــــم

ترا که می بخشایی ومهربانی بی توقعت رانثار میکنی

حجت بی اجر و مزدت را

تـــــرا ستایش میکنم

ترا که می سوزی و میکاهی

و برای مهر ورزیدن نه زمان می شناسی، نی مکان

و نه پشیمانی را پیشه میکنی

تـــرا ستایش میکنم

ترا ای مادر پاک ، ای روحانی پاک

ای سرچشمهء همه مهربانی ها، همه فدا کاریها و همه از خود گذشتی ها

تر ای مادر بخشاینده، ستایش میکنم

بخاطر وجودت که صفای آسمان بهار را دارد

بخاطر قلبت که گستردگی دریای پاک را دارد

و بخاطر دامانت که ما را پروراندو لالایت که نشه خواب را در چشمان ما ریخت

و نگران سرنوشتمان

نگران خوب و بد

نگران خوشحالی و غمها بی پایانمان است

ترا ای مادر، ای روحانی مقدس

ستایش میکنم و در برابر عظمت روح

ودر برابر شکوه رنجهای بی دریغت که

هرگز شکوه ای بهمراه ندارد سر تعظیم فرود آورده و میگویم

مادر! تو فرشته ای

 


برچسب‌ها:
تاريخ : شنبه 5 بهمن 1392برچسب:, | 17:0 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

*مـــــن یهـ زنـــــــم*

 زن بـــــودن مهـــــــم نیس ...

شیـــــر زن بودن هنـــــــره !

! مــن یـــهـ زنــــــم نگاهـ به چهــــره ی ظریفـــــــم نکــن !

اگــر اراده کنـــم..

تـــــمام هویــــت مردونتـــو بــ آتـــش میکـــــــشم لـــعــنتـی


برچسب‌ها:
تاريخ : شنبه 5 بهمن 1392برچسب:, | 16:58 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

بعضي وقتا سكوت ميكني

چون اينقدر رنجيدي كه نميخواي حرفي بزني ....

بعضي وقتا سكوت ميكني

چون واقعا حرفي واسه گفتن نداري....

گاه سكوت يه اعتراض....

گاهي هم انتظار....

اما بيشتر وقتا سكوت واسه اينه كه

هيچ كلمه اي نميتونه

غمي كه تووجودت داري رو توصيف كنه

 

"تسلــــــــــــــــــــــــــيت قلـــــــــــــب  صبورم"


برچسب‌ها:
تاريخ : جمعه 4 بهمن 1392برچسب:, | 11:56 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

دانلود فیلم با لینک مستقیم

 

اخ جووووووووووووووووووووونم امتحاناااااااا هم بالاخره تمووووووووووم شد:

 

خیلی دلممممممممم برای وب خوشملمممممممم تنگید

شرمنده وب عزیزم من حتی برای امتحانااااااااااا نتو نستممممم تولدتوووووووووووووووو بهت تبریک بگممممممممم

ناراحت نباش وب عزیزمممم من خیلی دوست دارم قبول دارمم  ی مدت ازت غافل بوووووودم اما قوووول میدم جبران کنمم.

اميدوارم همه توي درسهاشون موفق باشن و قدر روزهاي خوش تحصيلشون رو بدونن

به اميد روزهاي خوش

 

 

 

 

 

 


برچسب‌ها:
تاريخ : پنج شنبه 3 بهمن 1392برچسب:, | 18:53 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿
رایگان

ناگهان ديدم
گندم را از خوشه هاي موي من مي دزدي
و در کيف مدرسه ات پنهان مي کني
تو را از اين بازي بازداشتم
دست بردار نبودي
ضربه اي روي دستت زدم
تا گندم را به يغما نبري
اما دست بردار نبودي
کوشيدم تو را به مدرسه بازگردانم
نپذيرفتي
و در گندمزار موي من خواب ماندي

برچسب‌ها:
تاريخ : پنج شنبه 3 بهمن 1392برچسب:, | 18:52 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

رایگان

من هم مي‌توانستم
مثل تمام زنان
آينه‌بازي کنم
مي‌توانستم قهوه‌ام را در گرماي تخت‌خوابم
جرعه‌جرعه بنوشم
و وراجي‌هايم را از پشت تلفن پي بگيرم
بي آنکه از روزها و ساعت‌ها
خبري داشته باشم 
مي توانستم آرايش کنم
سرمه بکشم
دل‌ربايي کنم
و زير آفتاب برنزه شوم
و روي امواج مثل پري دريايي برقصم
مي‌توانستم خود را به شکل فيروزه و ياقوت درآورم
و مثل ملکه‌ها بخرامم
مي‌توانستم
کاري نکنم
چيزي نخوانم و ننويسم
و تنها با نورها و لباس‌ها و سفرها سرگرم باشم
مي‌توانستم
شورش نکنم
خشمگين نشوم
با فاجعه ها مخالفت نکنم
و در برابر رنج‌ها فرياد نزنم
مي‌توانستن اشک را ببلعم
سرکوب شدن را ببلعم
و مثل همه‌ي زنداني‌ها با زندان کنار بيايم
من مي‌توانستم
سوالات تاريخ را نشنيده بگيرم
و از عذاب وجدان فرار کنم
من مي‌توانستم
آه همه‌ي غمگينان را
فرياد همه‌ي سرکوب‌شدگان را
و انقلاب هزاران مرده را نديده بگيرم
اما من به همه‌ي اين قوانين زنانه خيانت کردم
و راه کلمات را برگزيدم.


سعاد الصباح

 


برچسب‌ها:
تاريخ : پنج شنبه 3 بهمن 1392برچسب:, | 18:50 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

رایگان

از من مي پرسند 
آسمان چه رنگي است ؟ 
آبي 
سرخ 
کبود ؟ 
من از آنها مي خواهم 
سوالشان را از تو بپرسند 
براي اينکه آسمان من تويي


برچسب‌ها: